حسن حسن زاده آملى
74
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)
عقل ، شوق به جذب يا دفع آن چيز حاصل مىشود و تأكّد اين شوق ، عزم جازم است كه ارادهاش گويند و چون اين اراده ، با قدرت - كه هيأتى است براى قوهء فاعلهء آن قوه براى تحريك اعضاء كه ادواتند ، چون عضلات و غيرها - منبعث مىشود و فعل حاصل مىشود . پس چون داعى فعل - كه مشيت از آن منبعث مىشود - تحقق يافت ، مشيت ، تحقق مىيابد و چون مشيّت - كه قدرت را به سوى مقدور مىگرداند - تحقق يافت ، ناچار قدرت به سوى آن مقدور منصرف مىشود و راه مخالفت براى او نيست . پس به طور ضرورى ، حركات عضلات ، به سبب قدرت لازم مىشود و قدرت نيز به طور ضرورى ، به حصول جزم مشيت ، محرك است و مشيت هم به طور ضرورى ، عقيب داعى در قلب حادث مىشود و اين همه ، ضروريات يعنى لازمها و واجبهايى هستند كه بعضى بر بعضى مترتّب است ، و ما ، در هنگام تحقق سابق نمىتوانيم وجود لا حق را از خويش دفع كنيم ، پس براى ما ممكن نيست كه در هنگام تحقق داعى فعل ، مشيت را دفع كنيم ، و بعد از حصول مشيت نمىتوانيم انصراف قدرت را به مقدور دفع كنيم . پس ما در جميع اين امور مضطريم در عين اختيار ؛ پس ما مجبوريم بر اختيار . اين است حاصل آنچه كه در تقرير عقايد حكيم از گوهر مراد لاهيجى و رسالهء خلق الأعمال مولى صدرا و گفتار خواجه در رسالهء علم - چنان كه فيض نقل كرده است « 1 » - آوردهايم . بارى ، مذهب حكما اين است كه فاعل حقيقى ، غير خدا نيست و وسايط ، آلاتند و مقصود از ترتيب سلسلهء وجود ، تعيين جهات مختلفه است كه به اعتبار آن جهات امور متكثره از واحد حقيقى صدور يابد . آنان مخلوق را فاعل مستقل نمىدانند ، چنان كه معتزلى مىداند ، و منكر إعداد و عليت و معلوليت در سلسلهء
--> ( 1 ) . وافى ، ج 1 ، ص 118 .